بسم رب الشهدا و الصدیقین

بهار سال 1367 بود. سید مجتبی مدتی است در ساری مانده. باید وضعیت او بهبود می یافت.

با شرایطی که داشت اما لحظه ای بیکار نبود. به دنبال حل مشکل خانواده شهدا و ... بود. با همان وضعیت نامساعد به دیدار خانواده ی شهدا می رفت.

بیشتر شب ها با دیگر دوستانی که همگی مجروح بودند در مسجد جامع یا مسجد دهقان زاده دور هم جمع می شدند.

طبق صحبت ها قرار شد هیئتی راه اندازی کنند. سپس در قالب این هیئت به خانواده ی شهدا سر بزنند. البته ارتباط با خانواده ی شهدا از قبل بر قرار بود اما این بار منظم تر پیگیری می شد.

هیئت بنی فاطمه (علیها السلام) در روز های سه شنبه و شب های جمعه در منازل شهدا تشکیل می شد. قرائت دعای توسل و دعای کمیل و سرکشی به خانواده ی شهدا از کار های این هیئت بود.

مجتبی، که از دو سال قبل مداحی را آغاز کرده،  به عنوان ذاکر این هیئت شناخته شد. جاذبه ی صدا و سوز درونی سید بسیار در مردم تاثیر گذار بود.

هر هفته تعداد افراد شرکت کننده بیشتر می شد. بعضی هفته ها از دیگر مداحان و سخنران ها در هیئت استفاده می شد.

دوران دفاع مقدس به پایان رسید. بسیجیان به ساری باز گشتند.

هیئت بنی فاطمه (علیها السلام) بهترین مکان برای جمع دوست داشتنی رزمندگان دیروز بود. همه به یاد روز هایی که در کنار شهدا بودند در این محفل نورانی جمع می شدند.

روال این هیئت ادامه داشت . تا اینکه سال بعد، با گسترش فعالیت هیئت و افزایش تعداد شرکت کنندگان، هیئت رهروان امام خمینی (رحمه الله علیه) را اندازی شد.

سید در این مدت تا سال 1369 مرتب به خوزستان می رفت. او در تیپ سوم لشکر مشغول فعالیت بود.

 

کتاب علمدار صفحه 83 و 84

راوی : حمید فضل الله نژاد

 

مهدی رحمانی